X
تبلیغات
SHAHROKH ESTAKHRI
به وبلاگ جدید شاهرخ استخری خوش آمدید
 اسم تمام کارهایی که شاهرخ جون تا امروز کرده.
شاهرخ استخری متولد 14مهر1359

مدرک تحصیلی:مهندسی صنایع

در سال 81-80 با محمد رحمانیان در تئاتر اسب ها مشغول کار بود

فیلم کوتاه:

یک شب همین طوری کنارم باش (سال 1384)

شریک (سال 1391)

فیلم ویدئویی:

تلخون(1386)

یک دو سه (سال1389)

برگشت ناپذیر(1391)

سوگند(1391)

مجموعه ها:

پریدخت(سال1386)

ماه عسل(سال1387)

مثل هیچ کس(1387)

پرانتز باز(1388)

دلنوازان(سال1388)

فاصله ها(1389)

فیلم سینمائی:

چک(1389)

ساعت شلوغی(سال1390)

پس کوچه های شمرون(1391)


|+| نوشته شده توسط مینا در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391  |
 مصاحبه شاهرخ استخری با مجله ایده آل

مجله ایده آل:  سال‌ها بعد از یكه‌تازی‌های تلویزیونی و آن تیتری كه كنار عكس او و‌دو‌همبازی‌اش بود و غلط انداز فریاد می زد : هرسه مجردیم! شاهرخ استخری روبه‌روی ماست. با چهره‌ای كاملا جدی، صورتی كه كمتر به خنده باز می‌شود و دستی كه لای یك آتل محافظ به گردن‌آویزان است. این مصاحبه را با  پیش داوری آغاز كردیم و تصور روبه‌رویی با بازیگر جوان و كم‌حرفی كه خیلی هم اهل گفتن نیست. اما  هرچه پیش رفتیم دیدیم این صدا، جدی و صریح و راست گوست. بازیگری با آگاهی‌های لازم برای حضور در این حرفه و به دور از اطوارهای روی جلدی و پشت چشم نازك كردن‌های اعصاب خردكن.

 

 او خود خودش بود. كم شباهت با تصویر همیشگی ستاره سریال‌های جوانانه تلویزیونی كه در تمام مصاحبه دیگران را تحسین كرد و برای جوان‌ترها موفقیت خواست.با شاهرخ استخری از سینما و تلویزیون  و زندگی خصوصی‌اش حرف زدیم و حرف‌مان به جاهای دیگر هم رسید. جایی كه او پرده پوشی نكرد و گفت طرفدارها گاهی چشمشان درست نمی‌بیند. ... و لابد همین درست ندیدن است كه اكراه دارد از او بپرسیم دنیای خیلی خصوصی‌اش در چه وضعی است.اگر این مقدمه برایتان ابهام‌آمیز است باید مصاحبه را بخوانید تا برسید به آخرها. جایی كه او با وجود رضایت از شرایط آرزوهای كیفی‌اش را فریاد می‌زند. اینكه پلانی از او به یادگار بماند نه عكس‌هایی که كنارش می‌نویسند: 100 نكته خواندنی درباره شاهرخ استخری!یادتان باشد برای كسی كه از تلویزیون به سینما می‌آید این فرایند سخت‌تر هم است. سخت مثل تحمل درد در رفتن كتف در یك مسابقه فوتبال تفریحی و... شاید سخت‌تر، مثل چی؟ مثل اینكه 2سال بعد او آگاه‌تر، مرموزتر و هنرمندتر باشد.

    
فامیلی استخری از كجا می‌آید؟

استخر شهری بود در استان فارس. اصالت پدری من به آن منطقه برمی‌گردد. در حال حاضر آنجا دیگر شهر نیست و بیشتر زمین‌های زراعی، آن محدوده را احاطه كرده است.

 
در چه شرایطی بزرگ شدی؟ از شرایط كودكی و منطقه‌ای كه در آن زندگی كردی برایمان بگو.

تا سوم دبستانم، در بلوار كشاورز زندگی می‌كردیم و از آن به بعد در شهرك غرب. سوم دبستان را در مدرسه 15خرداد و دوره راهنمایی‌ام را در آزادی و در دبیرستان فجر دانش تحصیل كردم.

 
در دوران مدرسه‌ات كه دیر از خواب بیدار می‌شدی و تنـبیه می‌شدی، دلهره پیدا می‌كردی یا نه كلا آدم راحتی بودی؟

بیشتر دلهره را پدر و مادرم داشتند! تن من فقط یك‌بار لرزید و آن موقعی بود كه من را ترساندند كه  من را می‌فرستند  مدرسه‌ای كه شبانه‌روزی‌ است! می‌گفتند باید مثل كوزت كار كنی ... تصویر تناردیه و یك جای نمناك پر از موش جلوی چشمم آمد و حسابی مرا ترساند.

    
در دبیرستان در چه رشته‌‌ای درس می‌خواندی؟

رشته ریاضی.

 

هر روز خواب می‌ماندم


    
درمدرسه هم، هم همین قدر بچه آرام و خجالتی‌ای بودی؟

یكی از مشكلات بزرگ من با مدرسه دیر رسیدنم به مدرسه و خواب ماندنم بود. بارها به این دلیل تنبیه و بازخواست شدم. مسئولان مدرسه پدر و مادرم را مرتب می‌خواستند. از همان بچگی با زود  بیدارشدن از خواب مشكل داشتم.

    
هنوز هم با صبح زود بیدار شدن مشكل داری؟

بله. هنوز صبح از خواب بیدار شدن برایم سخت است و شب‌بیداری آسان. تا حدی كه بعد از دو روز تعطیلی خوابم به هم میریزد.

    
یعنی اگر صبح زود جایی قرار داشته باشی شب قبل نمی‌خوابی.

در كار «دلنوازان» و «فاصله‌ها» مجبور بودم سحرخیز شوم. آقای سهیلی‌زاده عادت دارند؛ فقط در روزكارند. حتی اگر سكانس داخلی داریم با پرده سیاه فیلمبرداری می‌كنند. من 6 ماه برای بازی در سریال 6 صبح از خواب بیدار شدم. جالب اینجاست كه كل 6‌ماه هم سختی كشیدم و عادت صبح‌بیداری را پیدا نكردم.

شیمی زدم، صنایع قبول شدم!


  
چطور وارد دنیای هنر شدی؟

من همیشه به هنر و تئاتر علاقه داشتم اما پدرم در دانشگاه پلی‌تكنیك تهران (امیركبیر فعلی) در رشته شیمی تحصیل كرد و دوست داشت من هم در رشته مهندسی تحصیل كنم. انتخاب رشته من هم شیمی بود اما قسمتم تحصیل در رشته صنایع بود.

  
از رشته صنایع كه تحصیل كردی هیچ وقت استفاده كردی؟

بله، 4-3سال در این زمینه كار كردم.اما با  اولین درآمدی كه از بازیگری به دست آوردم كار مهندسی را كنار گذاشتم.كار اولم واردكننده ماشین‌آلات راهسازی بود و کار من بیشتر كار اقتصادی و بیزینس بود.

آن ترم كه مشروط شدم


  
در دانشگاه و مدرسه درسخوان بودی؟

در دانشگاه دولتی درس خواندم اما هیچ‌وقت درسخوان نبودم. در حدی درس خواندم كه شب امتحان كارم راه بیفتد. تنها چیزی كه از آن دوران یادم می‌آید اصرار پدر به درس خواندن من بود. پدرم شب امتحان خیلی برایش مهم بود و دوست داشت تحصیلم را ادامه بدهم. شاید اگر آنقدر تحصیلات من برای پدرم مهم نبود از ابتدا تئاتر می‌خواندم و مسیرم از ابتدا سمت هنر بود.

  
در دانشگاه چند ساله درست تمام شد؟

 
چهارسال و نیم. یعنی 9 ترم. در واقع یك ترم مشروطی داشتم. بنابه دلایلی حال و حوصله درس‌خواندن نداشتم. روز امتحان مجبور شدم ورقه‌های امتحانم را سفید تحویل دهم. جالب این است كه من برگه‌های امتحان را سفید رد كرده بودم اما در یكی از درس‌هایم نمره 2 گرفته بودم. یادم می‌آید نسبت به آن نمره اعتراض پر كردم. من كه فقط اسم و فامیل روی برگه امتحانی‌ام را نوشته بودم چرا باید نمره 2 می‌گرفتم.

 

   پدرت به دلیل مشروطی‌ات در آن ترم تو را بازخواست نكرد؟

نه. پدرم تا زمان ورود به دانشگاه من را چك می‌كرد بعد از آن خیالش راحت بود كه لیسانس را می‌گیرم.

  
در كل به رشته تحصیلی‌ات علاقه داشتی؟

وقتی كلاس‌ها را گذراندم از آن بدم نیامد. رشته‌ای بد كه اگر نخواهی در آن حوزه فعالیت  داشته باشی هم برای تو مفید خواهد بود.

پدرم پرونده فوتبال را بست


  
در صحبت‌هایت خیلی از پدرت حرف زدی. تو در كل از پدرت حساب می‌بری و رابطه مرشد و شاگردی بین شما وجود دارد؟

بله. فكر می‌كنم این احترام بین همه بچه‌های هم‌نسل من وجود دارد. احترامی كه البته در نسل جدید روزبه‌روز كم‌رنگ‌تر می‌شود. اما پدر و مادر برای من جایگاه ویژه‌ای دارند.

  
ماجرای فوتبال بازی كردن و مخالفت پدرت چه بود؟

من در تیم جوانان فوتبال بازی می‌كردم. یادم می‌آید مربی با منزل ما تماس گرفت به پدرم گفت به بازیكن بااخلاق ما بگویید در تمرین حاضر شود. پدرم جواب داد پسرم درس دارد و تلفن را قطع كرد. اینطور بود كه پرونده فوتبال بازی كردن من تا ابد بسته شد. شاید پدرم دوست داشت من تحصیلم را تا فوق‌لیسانس و دكترا ادامه بدهم، اما شرط من از ابتدا لیسانس بود و بعد از آن رفتم سراغ دنیای هنر. البته برای كارشناسی ارشد در رشته سینما شركت كردم، اما قبول نشدم. البته طبیعی بود كه قبول نشوم چون با اطلاعات مهندسی صنایع در كنكور سینما شركت كردم.

خواهرهای درسخوان من


  
فرزند چندم خانواده هستی؟

فرزند اول، 2 خواهر كوچك‌تر از خودم دارم.

  
همه آن سختگیری‌هایی كه برای تو وجود داشت برای خواهرهایت هم بود؟

برای آن خواهرم كه یكسال از من كوچك‌تر است هیچ سختگیری‌ای وجود نداشت چون او به اندازه كافی درسخوان بود و جای هیچ حرف، حدیث و نگرانی را باقی نمی‌گذاشت. او فوق‌لیسانس تغذیه گرفت و برای ادامه تحصیل به خارج از كشور رفت. خواهر كوچك‌ترم هم از ابتدا به هنر علاقه داشت اما محدودیتی برای او وجود نداشت.

دم بچه‌های هم‌دانشگاهی‌ام گرم


  
از بین دوستان دانشگاهی‌ات با شخص خاصی ارتباط و رفاقت داری؟

بله. یكی از آنها «علی خیری» است خواننده تیتراژ «پس‌كوچه‌های شمرون» و «برگشت‌ناپذیر». «هاشم مهدوی» هم یكی دیگر از بچه‌های هم‌‌دانشكده‌ای است كه با هم رابطه نزدیكی داریم. علی از ابتدا در كلاس‌های دانشگاه هم، آواز می‌خواند. بچه‌های كلاس هیچ وقت از دست او آسایش نداشتند. (می‌خندد). هاشم در كلاس‌های بازیگری شركت كرد و دراولین تئاترم باهم بودیم اما كلا از هنر جدا شد و در همان رشته تحصیلی‌اش فعالیتش را دنبال كرد.

 

   به خدمت سربازی رفته‌ای؟

نه. چون پدرم 8 سال در منطقه جنگی خارك مشغول به كار بود و من  از خدمت سربازی معاف شدم.

  
شما بازیگری را با تئاتر شروع كردی. چقدر خودت را تئاتری می‌دانی؟

من به هیچ وجه خودم را تئاتری نمی‌دانم. اگر تئاتری هم كار كردم بیشتر در كلاس‌های آقای پرستویی و نمایشنامه‌خوانی‌ها و اجراهایی كه با بچه‌ها داشتیم، بود. درست است كه تئاتر ما در سالن اصلی به نمایش گذاشته شد اما من نقش اصلی نداشتم فقط تجربه‌ای به حساب می‌آید كه مقابل 300 نفر روی صحنه داشتم  و همین تجربه برایم جالب بود.

2 سریال بازی كردم بدون پول


شاید باور نكنید؛ اما من برای بازی در سریال «پریدخت» و «تلخون» هیچ دستمزدی دریافت نكردم. اصلا پولی در كار نبود. در واقع اولین درآمد من از بازیگری برای بازی در سریال «مثل هیچ‌كس» درماه مبارک رمضان بود و ماهی 800هزارتومان برای آن سریال دریافت كردم كه سریال خوبی هم از آب درآمد که حدود 78درصد بیننده داشت.

  
خب، شاید طبیعی است كه تو برای بیشتر دیده شدن باید برای كارهای اولیه‌ات دستمزدی دریافت نمی‌كردی. شاید برای ورود به هر شغلی یك دوره بی‌درآمدی را پشت‌سر بگذاری.

بله. من آنقدر خوشحال بودم كه انتظار كسب درآمد نداشتم. بعدها بیشتر از آن دو كاری كه پولی دریافت نكردم دستمزد گرفتم. می‌دیدم شرایطی را كه خیلی‌ها حاضر بودند پول بدهند تا بتوانند نقش بگیرند. به نظرم اگر كسی برای كار اولش پول بدهد و بازی كند در كار بیستم هم به او می‌گویند چقدر پول می‌دهی تا یك كار را شروع كنیم، باز هم كسی حاضر نیست به او پول بدهد. اعتقاد دارم اگر یك روزی بخواهی از این راه درآمد داشته باشی. نباید بابت هیچ نقشی پول بدهی. مگر اینكه صرفا قصدت دیده شدن باشد.

خیلی خوشحالم، خیلی راضی


 
نزدیك به 10 سال از اولین بازی‌ات می‌گذرد. در این مدت هیچ‌وقت احساس پشیمانی و ناامیدی به تو دست نداده است؟

به هیچ وجه.

 
چه ویژگی در بازی وجود دارد كه این حس رضایت را به آدم‌ها می‌دهد. چون اصولا آدم‌ها از جایگاهی كه قرار دارند احساس رضایت ندارند.

شاید دوست داشته باشم كه پیشرفت كنم اما از اینكه خودم را با 4، 5 سال پیش مقایسه كنم و اینكه در چه كارهایی بازی می‌كردم و الان چه كارهایی به من پیشنهاد می‌شود و دوست دارم چه كارهایی در آینده به من پیشنهاد داده شود و در كل از این مسیری كه پله‌پله آن را طی می‌كنم راضی هستم. هیچ عجله‌ای برای زودتر رسیدن ندارم. به نظرم دوام این آرام‌آرام قدم برداشتن بیشتر است.

 

هیچ وقت آنقدر محبوب نمی شوم


   
مدتی است كه حضورت كمرنگ شده است؛ اینكه یك مدت خیلی دیده می‌شوی و یك مدت كمتر به تو آسیب نمی‌رساند.

فكر می‌كنم آن استقبال مطبوعاتی در یك سریال 50 قسمتی حباب است. من هیچ وقت به آن حباب دل نبسته‌ام، می‌دانستم كه این محبوبیت را از دست می‌دهم چه بسا كه شاید تا آخر دوران بازیگری‌ام چنین محبوبیتی را دیگر نداشته باشمبرایم مهم بود كه در 3 فیلم سینمایی نقش اول بازی كنم. بعد یك روزی با یك سریال پرمخاطب دوباره برگردم. اما سریالی به من پیشنهاد نشد كه احساس كنم می‌تواند پربیننده‌تر از «دلنوازان» و « فاصله‌ها» باشد. شاید قسمت شود با خود آقای سهیلی‌زاده این اتفاق تكرار شود.

  
رضا عطاران می‌گفت سوپراستار واقعی كسی است كه عكسش روی نشریات زرد یا جدول پر فروش باشد. از دوستی مطبوعاتی كه این سبك مجلات را درمی‌آورد پرسیدم چه كسی پرفروش‌ترین جلد نشریه است، گفت شاهرخ استخری هنوز پرطرفدارترین است.منظور این است تو یكسری طرفدار ثابت داری كه حتی عكس‌هایت را دنبال می‌كنند. این موضوع برایت خوشایند است؟

اینكه عكس روی مجلات جدول باعث فروش آن نشریه می‌شود می‌تواند ثابت كند كه آن فرد مخاطبان زیادی دارد. اما یكسری از مخاطبان هستند كه تا دیروز طرفدار فلان بازیگر بودند از امروز با دیدن سریال دلنوازان طرفدار تو می‌شوند و فردا با سریال‌ بعدی طرفدار یك نفر دیگر می‌شوند.  سعی كردم برای آن عده‌ای كه من را در دلنوازان پسندیدند با خوراك‌های متفاوت، مثل نقش بچه پایین‌شهری یا نقش طنز یا نقش یك كشتی‌گیر با یك زخم عمیق برای یك طیف خاص بازی كنم. در واقع سعی كردم كاری كنم آن دو نفری كه به من  علاقه‌مند هستند كمی روی من  تعصب داشته باشند.

مرا تلویزیونی حساب می‌كنند


  
قبول داری با وجود اینكه چند فیلم سینمایی بازی كردی هنوز بازیگر تلویزیونی به حساب می‌آیی. منظورم این است كه مردم هنوز تو  را با آن نقش‌‌ها تصور می‌كنند.

اینكه مخاطبان من را با بازی‌های سریال‌های تلویزیونی به خاطر بیاورند برایم اتفاق نگران‌كننده‌ای نیست. مهم این است كه در حال حاضر 2 سال و نیم است كه در تلویزیون كار نكرده‌ام و دنبال كار خوب هستم و در هر پروژه‌ای كار كردم پروژه متفاوتی نسبت به كار قبلی‌ام بوده چه در كار كاظم راست‌گفتار و چه آرش معیریان و حتی كار آقای فرح‌بخش.

  
آیا تلویزیون و سینما در طبقه بازیگری تاثیر دارد. به هر حال تو یك مسیر را می‌خواهی پله‌پله طی كنی تا به مقصود برسی.

 
بین عوامل سینما این طبقه‌بندی وجود دارد. اینكه می‌گویند فلان بازیگر تلویزیونی است، فلان بازیگر سینمایی است. فلان بازیگر نقش یك نیست. فلان بازیگر همیشه نقش دو را دارد. این صحبت‌ها بین سینمایی‌ها وجود دارد. شاید برای مردم مهم نباشد اما برای اهالی سینما این مسئله اهمیت دارد. من از بین پیشنهاداتی كه داشتم این چند كاری كه بازی كردم بهترین آنها بوده، یعنی اینطور نبوده است كه من از یك كارگردان خیلی خوب پیشنهاد داشته باشم و آن را قبول نکنم. اگر یك روزی این اتفاق بیفتد شاید به مرور زمان و خیلی دیر این اتفاق بیفتد. شاید باید از زمانی  كه تلویزیون كار كردم زمان طولانی بگذرد تا انگ تلویزیونی بودن از من برداشته شود.

   
در سریال «مثل هیچ‌كس» به فرم بدنت می‌آمد كه اهل ورزش‌های این مدلی باشی.

من از كار تلخون بدنسازی را به شكل حرفه‌ای كنار گذاشتم و بدنم به مرور بیشتر دچار افت شده. بدنم در زمان آن سریال خیلی درشت بود اما حالا ریزترم. علت اینكه بدنسازی حرفه‌ای را كنار گذاشتم این بود كه انعطاف بدن با آن تمرینات كمتر است و حالت فعلی بیشتر به نفع بازیگری است. آن موقع بدنم شق و رق بود و اساتید توصیه كردند استایلم را عوض كنم.

 

وقتی اصغر فرهادی سراغ آدم می‌آید


   
خود طبقه بازیگری برای بازیگر چه چیزی را به ارمغان می‌آورد. به هر حال در سینمای ما در سال ممكن است 4 یا 5  فیلم خوب ساخته شود. این طبقه بازیگری به بازیگر كمك می‌كند كه اگر كار خوبی قرار است ساخته شود آن بازیگر شانس بهتری برای بازی داشته باشد.

به نظرم همه ما انواع و اقسام بازیگرها را دیده‌ایم. بازیگرهایی را دیده‌ایم كه بر اساس استعداد بسیار و تلاش وافر به جایگاهی رسیده اند. بازیگری داریم كه با یكسری خط و ربط‌های دیگر به جایی رسیده، بازیگری هم داریم كه در دل مردم قرار دارد و جایگاهش هیچ‌وقت تغییر نمی‌كند. به نظرم كسی كه در آن طبقه و جایگاه بالا قرار دارد اگر روزی كسی مثل اصغر فرهادی هم سراغش برود او مسیر درست را طی كرده است. مثال آن هم شهاب حسینی است. شاید آقای حسینی تا قبل از سیمرغ و تا قبل از آقای فرهادی به 15-10 درصد آمالی كه در ذهنش از بازیگری داشت، رسیده بود. بعد از آقای فرهادی به 40درصد آن و شاید هنوز 60درصد آن اهداف را پیش‌رو داشته باشد و برای آن تلاش‌كند اما بازی شهاب حسینی در كار اصغر فرهادی می‌تواند نقطه عطفی برای او باشد.

   
تو كی كلاس جودو می‌رفتی؟

در دبیرستان قدم از همه كوتاه‌تر بود. همیشه باید ساندویچ را در اتاق بابای مدرسه می‌خوردم والا فقط كاغذش به من می‌رسید. این عقده‌ها دست به دست هم داد تا اینكه بروم به كلاس‌های جودو، بوكس، بدنسازی و... این شاید روانشناسی این موضوع باشد.

   
حامد بهداد را كی پیدا كردی؟

علیرضــــا ثانــی‌فرد را می‌شناسید؟ او در فیلم «اتانازی» بازی كرده بود. او بچه محل ما بود و با حامد بهداد خیلی رفیق بود. من چون می‌دیدم او در كار سینماست سعی می‌كردم بیشتر كنارش باشم. البته ما یار تعویضی بودیم و بازی‌مان نمی‌دادند.

آرزوی محال من !


   
فكر می‌‌كنی اگر به جای آقای امینی آقای كیمیایی شما را كشف كرده بود زندگی تو چقدر با زندگی‌ای كه در حال حاضر داری فرق داشت؟

البته آقای كیمیایی خیلی وقت است كه این كار را نمی‌كنند اما باز هم بستگی داشت كه در كار استاد آیا وظیفه‌ام را به‌درستی انجام دهم یا نه. خیلی‌ها بوده‌اند كه با آقای كیمیایی كار كرده‌اند، اما هنوز اندرخم یك كوچه‌اند. آرزوی من بازی در كار آقای كیمیایی است.  این آرزو ربطی به شروع كار ندارد هنوز هم آرزوی همكاری با ایشان رادارم. 10 سال دیگر هم همین آرزو را دارم.

 
دوست داری با كدام كارگردان‌ها كار كنی؟

آقای ناصر تقوایی، استاد كیمیایی، آقای شهبازی، آقای میركریمی و نعمت‌‌الله و آقای كاهانی.  آقای فرهادی هم كه دیگر تبدیل شده است به یك آرزوی دست‌‌نیافتنی برای من.

چرا در شبكه خانگی؟


  
در طول یك‌سال واقعا چقدر فرصت برای یك بازیگر وجود داردكه بتواند خودش را محك بزند، یعنی چند نقش خوب؟

هركس اگر عقبه كاری من را دنبال كند متوجه می‌شود كه در این 2 سال در چند كار سینمایی بازی كرده‌ام؛ 2، 3كار هم برای شبكه خانگی، یعنی در كل در 6 كار بازی كردم. كل پولی كه من از این 6 كار دریافت كرده‌ام اندازه دستمزد سریال فاصله‌هاست، یعنی از یكسری مسائل به دلیل یك هدف بزرگ‌تر گذشته‌ام. شاید اگر یك سریال 6 ماهه دیگر كار می‌كردم چه بسا دوبرابر دستمزد فاصله‌ها را می‌گرفتم.

  
آیا بازی در سریال تلویزیونی بهتر از بازی در سریال شبكه خانگی نیست؟

برای من تفاوت در نقش مهم بود. بازی‌هایی كه در كارهای شبكه خانگی داشتم نقش‌هایی بود كه شاید هرگز در تلویزیون و سینما به من پیشنهاد داده نمی‌شد و فقط برای ارضای روحی خودم در بازیگری آن نقش‌ها را پذیرفتم.البته ممكن است تلویزیون برای بعضی‌ها سكوی پرتاب به حساب آید. برای من كه اینطور بوده است. خیلی از بازیگرهای خوب ما مثل پژمان بازغی و شهاب حسینی كار حرفه‌ای‌شان را با تلویزیون شروع كردند. همین الان هم تلویزیون و كار با یك كارگردان خوب و یك نقش متفاوت می‌تواند باز هم سكوی پرتاب من باشد.

 

 

از طریق یک عکس بازیگر شدم


   
چقدر به این موضوع معتقدید كه خصوصیات ظاهری می‌تواند به پیشرفت یك بازیگر كمك كند؟

به نظرم در شروع كار خصوصیات ظاهری می‌تواند خیلی به بازیگر كمك كند. برای خود من كه اینطور بود. علیرضا امینی عكس من را در دفتر كارش دید و اگر او عكس من را نمی‌پسندید هرگز نمی‌توانستم به این عرصه وارد شوم. ولی برای بازیگری تیپ و ظاهر خاص الزامی نیست. ما بازیگرهای زیادی داریم كه دارای چهره جذاب و خاص نیستند اما موفق هستند و به دلیل بازیگری‌شان زیبا به نظر می‌رسند.

جایمان را از ترك‌ها پس می‌گیریم


    
با این وصف انگار در‌حال حاضر بازیگرهای ترك جای شماها را گرفته‌اند.

ما این جا را پس می‌‌گیریم، مطمئن باشید. همین اتفاق چند سال پیش با فارسی‌وان رخ داده بود. مردم فارسی‌وان می‌دیدند و «دلنوازان» آمد، آن طرف ویكتوریا پخش می‌شد. سر «فاصله‌ها» هم اوج سریال سالوادور بود. اما سریال ما 90درصد بیننـــــده داشت. سریال‌هایی كه همه بپسندند و مفردم با آنها همذات‌پنداری كنند، حتما با اقبال مواجه خواهد شد. اگر سریالی با چند چهره بااستعداد و تازه ساخته شود و فضای جوانی هم داشته باشد، حتما بیننده خواهد داشت. در دنیا هیچ وقت سریال را با سوپراستار  نمی‌سازند بلكه با چهره جدید می‌سازند.

به خاطر پول دور هم جمع می‌شوند و...


  
تو در فیلم «كوچه پس‌كوچه‌های شمرون» بازی كردی اما فیلم داغ نشد، پای آن هم چندان  به مطبوعات نرسید. فكر می‌كنی چرا؟

اساسا چه فیلمی مورد توجه مطبوعات بوده، مگر اینكه در سراسر جهان مورد توجه قرار بگیرد یا مشكل سیاسی درست كند و به خاطرش تحصن انجام شود و... انگار یك دلسردی وجود دارد. در خود سینمایی‌ها هم این موضوع هست. خیلی نسبت به هم گارد دارند. دیگر رفاقتی و تیمی نیست. یك عده برای پول دور هم جمع می‌شوند و بعد از كار هركس دنبال كار خودش می‌رود.

     
این موضوع تو را ناراحت می‌كند؟

صد درصد. همین حالا آدم‌هایی مثل آقای سهیلی‌زاده كه یك تیم یكدست دارد اگر بیایند و كار بكنند، آن صمیمیت و صلح پشت صحنه به مخاطب منتقل می‌شود و باز مردم می‌زنند شبكه سه و تلویزیون ایران.

گلزار و رادان امروز با آن فیلم‌ها ستاره نمی‌شدند


    
ستاره‌های نسل قبل مثل امین حیایی ، گلزار و رادان در این شرایط هر كدام به نوعی از سینما دور شده‌اند. این انتظار وجود داشت كه نسل شما بتواند جای خالی آنها را پركند اما این اتفاق نیفتاد.

سؤال من این است كه آیا اگر شهاب حسینی و بهرام رادان و محمدرضا گلزار الان می‌خواستند ستاره شوند، می‌توانستند؟ می‌خواهم بگویم این اتفاق كلا برچیده شده. در کل یک بازیگر دیگر نمیتواند بار یک فیلم را بر دوش بکشد،کاری که در گذشته وجود داشت. الان فیلم اگر فیلم خوبی باشد، قصه درست باشد و مردم فیلم را دوست داشته باشند، فروش خوبی خواهد داشت. كاری مثل« طلا و مس» می‌فروشد اما كارهای دیگری كه كلی بازیگر جوان خوش‌قیافه و با استعداد در آن حضور دارند به 40 میلیون تومان فروش هم نمی‌رسد.

   
به نظر تو كاری مثل «سام و نرگس» یا «شور عشق» كه باعث موفقیت گلزار و رادان در سینمای ایران شدند، در شرایط فعلی جواب نمی‌دهند؟

به نظر من اگر كاری مثل «سام و نرگس» ساخته شود ممكن است مورد قبول قرار نگیرد. یعنی اگر فیلمی مثل «شور‌عشق» ساخته شود، در شرایط فعلی برای موفقیت باید كاملا متفاوت از قبل باشد،در فیلمبرداری، در فیلمنامه، در اجرا و در همه چیز و اینطوری ممكن است فیلم به موفقیت برسد. همین حالا در سینمای تجاری  عاشقانه می‌سازند، 240 میلیون دلار نسخه یك و نسخه 2، 3، 4 و 5  هم همین‌طور كه همین حالا صدرنشین جدول فروش است. به نظر من جنس‌ كار باید عوض شود و البته  ما بضاعتش را داریم.

 

من آلن دلون نیستم


    
از نظر تو اشكال دارد كه یك نفر تا آخر نقش یك مرد خوش‌تیپ كت شلواری عاشق‌پیشه را بازی كند؟

هدف من از بازیگری هیچ‌وقت این نبوده كه همیشه شیك‌ و پیك و با كت شلوار بازی كنم. آلن دلون هم همیشه کت و شلوار میپوشید و صورتش اصلاح شده بود. برای من جنس بازیگری در نقش‌های متفاوت خواستنی است. من اگر روزی روی صحنه بروم و حركاتی جز حركات فیلمنامه به بازی اضافه نكنم آن روز برایم نمی‌گذرد.

    
منظورت این است كه خود مقوله هنر برایت دغدغه است؟

بله. بیش از حد دغدغه هنر را دارم. من از سال 81 تا 86 مثل خانواده‌ای بودم كه بچه‌دار نمی‌شوند و مرتب سراغ دوا و درمان‌های متفاوت می‌روند و به هر جا و مكانی دخیل می‌بندند اما یكدفعه بعد از 5 سال بچه‌دار می‌شوند و آن بچه را لوس بار می‌آورند. این اتفاق برای من افتاده است و من به‌شدت روی نقشم حساس شده‌ام. هر كاری را به هر قیمتی قبول نمی‌كنم.

شهرت بازی دو سر باخت است


قبل از شروع بازیگری چیزی كه راجع به شهرت از زبان آدم‌های بزرگ خوانده بودم مثبت نبود. آنها از شهرت‌شان راضی نبودند و برایشان جذابیتی نداشت، بنابراین از همان ابتدا می‌دانستم كه شهرت یك چیز دو سر باخت است و محرومیت‌های بسیاری را در پی دارد، اگرچه ممكن است چیزهای خوبی هم در آن باشد. مثلا چهار جا كارت را انجام می‌‌دهند. واقعا هم همین‌طور است. شهرت اصلا چیز جالبی نیست و فقط مسئولیت آدم را بیشتر می‌كند.

    
آیا دوست نداشتی تحسین شوی؟

اینكه یك نفر قسمتی از بازی مرا در ذهن داشته باشد، برایم جالب‌تر است از اینكه مثلا در خیابان مرا به اسم كوچك صدا كنند. البته شهرت حسن‌هایی هم دارد. خیلی‌ها احترام می‌گذارند، جای پارك ممنوع ماشینت را می‌گذاری پنچر نمی‌كنند، بعضی‌ مغازه‌ها به تو تخفیف می‌دهند ولی در هر صورت با دوربین‌هایی كه كار گذاشته شده هرقدر هم مشهور باشی، نمی‌توانی وارد طرح ترافیک شوی. البته وقتی كه هنوز توی طرح رفتن آنقدر سخت نبود، می‌شد. یك‌بار در بحبوحه «دلنوازان» در طرح جلویم را گرفتند. پیاده كه شدم، آن سرباز محترم گفت: «شما همانی هستی كه در سریال پریدخت بازی كردی؟» برایم جالب بود كه همه حواس‌شان به دلنوازان بود اما او نه. احتمالا كار را هم ندیده بود. حالا خدا را شكر كه «پریدخت» را بازی كرده بودم.

 

دل بستن به بازیگرها تاسف‌آور است


همیشه جوان‌هایی كه ناگهان وارد كار یك سریال محبوب می‌شوند، شهرت عجیب و غریبی پیدا می‌كنند كه ممكن است نتایج عجیب و غریبی داشته باشد. مثلا بعضی‌ها ممكن است به یك نفر دل ببندند و...

همه ما زمانی دوست داشتیم عكس یك نفر را به دیوار اتاق‌مان بزنیم، از هر جنسش. این چیزها سنی دارد و می‌گذرد. نمی‌خواهم به این موضوع فكر كنم ولی خب مسئله بسیار دردآور است. گاهی از اطرافیان می‌شنوم كه فلان آدم، فلان بازیگر را دوست دارد و...

     
دوست داری چه برخوردی با تو داشته باشند؟

دوست دارم قضاوت نكنند. وقتی آدمی به من خیره شده، نمی‌توانم از میمیك صورتش بفهمم در آن لحظه در مورد من چه فكر می‌كند. این چیزی است كه بارها با آن مواجه شدم؛ به خصوص درباره من فكر می‌كنند كه آدم مغروری هستم. این را بارها به من گفته‌اند. در ملاقات‌های حضوری یا پیامک‌هایی كه روی موبایلم می‌‌آید. به من می‌گویند تو چقدر خودشیفته‌ای. بابا شما از كجا می‌دانید؟

 

سانحهای که در غرب تهران برایم رخ داد...


کتفم را خودم جا انداختم. در جریان سانحه‌ای که یک‌روز پاییزی در غرب تهران همراه با سیاوش خیرابی برایم رخ داد کتف من آسیب جدی دید به‌طوری‌که کتف من در آمد اما من قبلا آموزش دیده بودم و خودم كتف خودم را جا انداختم. البته در جودو هیچ‌وقت برایم پیش نیامده بود اما  در یك مسابقه فوتبال تفریحی ساعت 8 صبح، این اتفاق برایم رخ داد.  سیاوش خیرابی را آخرین‌بار همان روزی که كتفم در رفت، دیدم! سیاوش، پندار اكبری و آقای سهیلی‌زاده بودند. فكر كردم در سالن فوتبال بازی كنیم که كفش سالنی پایم كردم اما بازی در چمن مصنوعی بود، لیز خوردم، دستم را ستون كردم و كتفم در رفت. فكر نمی‌كردم دررفتگی كتف اتفاق مهمی باشد اما صدمه جبران‌ناپذیری است چون كپسول مفصلی را منهدم می‌كند. این قسمت از بدن جزء شاهكارهای خلقت است چون دامنه حركتش 360درجه است. در حال حاضر اگر كار ناگهانی انجام بدهم ممكن است نیاز به عمل داشته باشم.

    
به نظرت اگر یک روز ازدواج کنی این موضوع چقدر برای طرفدارانت مهم است؟

كسانی كه هنر آدم را دوست دارند و تعقیب می‌كنند خیلی در بند این حرف‌ها نیستند. اما آنهایی كه كم‌سن و سال‌تر هستند، طبیعتا خبرهایی مثل این برایشان مهم است و مقابل آن جبهه هم می‌گیرند.

     
آیا این قشر هنردوست برایت مهم هستند؟

بله، خیلی.

     
پس چرا بعد از دلنوازان كاری نكردی كه آنها را خوشحال كنی؟

حتما این كار را می‌كنم و به زودی در كاری خواهم بود و فقط به خاطر آنها این كار را انجام می‌دهم؛ سریالی كه در آن بتوان همه قشرها را راضی كرد.

پیامك می‌زنند اگر مردمداری، جواب بده


     
شاید به این دلیل است كه تو در جمع‌های عمومی گوشه‌گیری
.
اینطور نبوده كه كسی جلو بیاید و من خیلی گرم با او حرف نزنم و خیلی گرم برخورد نكنم. آیا اگر من  جواب پیامك‌هایی  که به شماره شخصی‌ام می‌آید را ندهم، آدم مردمداری نیستم؟ بارها این پیامک را گرفته‌ام كه اگر مردمداری جواب بده!

     
شماره موبایلت را از كجا دارند؟

وقتی سر كاری هستی و باید خودت را با بقیه هماهنگ كنی همه شماره‌ات را دارند و برای كسی كه می‌خواهد یك شماره را پیدا كند این كار سختی نیست. برای مردم كاری ندارد.

     
در این تماس‌ها تقاضا هم از تو می‌كنند؟ مثلا در مورد فوتبالیست‌ها این اتفاق می‌افتد كه مردم تقاضای مالی دارند.

خدا را شكر ما فوتبالیست نشدیم. اما تقاضای بازیگر شدن الاماشاا... از ما می‌شود. در حالی كه یك بازیگر واقعا آنقدر نفوذ ندارد كه بتواند این كمك را بكند. نهایت كاری كه در این زمینه می‌توانم بكنم این است مسیری كه در آن حركت كرده‌ام را برای آنها توضیح بدهم.

نقشهای مورد علاقه من


     
از بین اسامی زیر نقشهایی که در خاطرت باقی مانده است را نام ببر.

یوآخیم فونیكس: «واك‌دلاین». جك نیكلسون: «پرواز بر فراز آشیانه فاخته». رابرت دنیرو: «گاو خشمگین». آل‌پاچینو: «اسكارفیس». شان‌پن: «راه كارلیتو». از جدیدها هم رایان گاسلینگ را خیلی دوست دارم یا تام هاردی.

    
از ایرانی‌ها چه کسی را دوست داری؟

«
مهدی هاشمی»، «حمید فرخ‌نژاد»، از جوان‌ترها «محسن تنابنده»، «شهاب حسینی»، «حامد بهداد» و باز هم جوان‌تر بازیگری به اسم «حسین مهری» كه كارش را دوست دارم که در «زیر هشت» بازی كرده بود. یكی، دو بازیگر هم در «شاید برای شما اتفاق بیفتد» دیدم كه خیلی شش‌دانگ بودند. البته خیلی‌ها را از قلم انداختم..

صورتم تركید و بوكس ممنوع شد

 

     در بوكس چقدر حرفه‌ای بودی؟

خوبی بوكس این است كه حركت زیادی ندارد و باید قوی بود. ضربه‌هایش پیچیدگی خاصی ندارد. مستقیم است، هوك و آپركات. باید داخل رینگ تجربه كسب كنی. بالا و پایین و دفاع. باید قابلیت‌ات را در جا خالی و دانك زدن به دست بیاوری. با مبارزه در آن خبره می‌شوی. من هم آدمی نبودم كه بنشینم بیرون و گرم كنم، بنابراین یكسره مبارزه می‌كردم. خلاصه كار به جایی رسید كه به من گفتند می‌زنی صورت خودت را درب و داغان می‌‌كنی و دیگر نمی‌توانی بازیگر شوی که من هم رهایش كردم.

     
پس تركیدگی دماغ و این چیزها نداشتی؟

داشتم. دماغ تركیدن، گونه تركیدن، همه این چیزها را تجربه كرده‌ام. 7 بخیه روی گوشم است كه گفتن ندارد. مینیسك هر دو پایم چون روی تشك تمرین جودو می‌كردیم، نابود است ولی به موقع ول كردم.

     
دوست داری فیلم اكشن بازی كنی؟

دیگر خیلی فیلم اكشن ساخته نمی‌شود. دارم روی كتفم كار می‌كنم كه بتوانم. خیلی دوست دارم یك فیلم اكشن بازی كنم. یك فیلم از جنس ‌سامورایی...

      
میدانی تام كروز در «ماموریت غیرممكن» همه نقشها را بدون بدل خودش بازی کرده است؟

به نظرم كاری كه تام كروز در این فیلم انجام می‌دهد استثنایی است. در پشت صحنه آن فیلم دیدهام كه در صحنه‌های فیلم مثل پریدن از روی موتور بدل ندا

|+| نوشته شده توسط مینا در یکشنبه بیستم اسفند 1391  |
 
سلام بچه ،امیدوارم حالتون خوب باشه هرجا که هستید سالم و سلامت باشید  پیشاپیش عید هم بهتون تبریک میگم امیدوارم سال خوبی داشته باشید .

خب ان شاالله از این مصاحبه شاهرخ استخری عزیز با مجله ای ایده آل لذت بردید

منتظر خبر های دیگم باشید Byyyyyyyyyy

|+| نوشته شده توسط مینا در یکشنبه بیستم اسفند 1391  |
 
 
بالا